صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو ماهانه
عناوین مطالب وبلاگ
حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
استخاره
جوادتوحیدیان
باباادبیات
شملی دومان
عباس خوشدل
انجمن شعرپارسی
چندلحطه لطفا
تنها ترین تنها
ادبیات فارسی
ادب پارسی
شعرها
شعرهای بی کسی
جدیدترین اشعارنسرین بهجتی
حکیمانه
کوچه باغ (آقای محمدی)
یک دوست
امپراطور پرندگان (فرشته)
زیباترین شعرها
تندیس عشق (ماهان)
سخنانی ازته دل (پادشاه)
یک دنیاشعر
تنها (حمید)
کدوی شاعر(بتول عزیزم)
گنجینه بهترین شعرها
بهترین اشعار
شاعر
ماریا
دلتنگی
شکارسرگشته
افسانه دونگ یی(فاطمه )
اشعارایرانی
آیات غمزه
شهرما
قوی تنها
شاعربختیاری
آسمان ابری
سالی
منتخب اشعار
می ناب (ریحانه)
تنهایی (مهدی)
شعرناب
شعرفارسی زبانان
رقص قلم
فقط شعر
دیباچه
چطور
آرزوی من
یک دوست
موسیقی
دراین دنیا(مهجور)
هستم
سعدی
فرزانه
شعرفرجی
لب خوانی
یسری
هبوط
دنیای عکس
پیرامون رباعی
vihh
رهگذر
محمد
تک بیتی
آرامشم آرزوست پری ناز
سکوت
غزل
درویش
سکوتهایم
رهگذر
عنوان
انجمن
شعر
..
فروغ
یادها
افسر
خدا
فریاد
.........
////
صدای باران
..........
/./
231
شعر
شباهنگ
........
سلام
شعرمعاصر
کافه شعر
ادبیات
a[vdhk
مشهدسیتی
'g
قلب من
آسمان
جمله
بهترین اشعار
برود
امکانات جانبی
theme-designer.com
هنگامه 68
.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : جمعه ششم دی ۱۳۹۲ و 19:15 | +
زنی‌ عاشقت شد

زنی‌ از سرزمینِ عجایب

تو را عجیب ساده

عجیب صادقانه دوست داشت

زنی‌ که در نبودن تو سخت گریست

تو باید مرد خوشبختی‌ بوده باشی‌...


.:: ::.



.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ و 22:41 | +
میان دشت شقایق
در سراشیبیِ راه
خانه ایست
پر از تنهایی
تورا
جا دارد
گِردِ تو
خواهند سوخت
پروانه ها
اگر
برگردی.


.:: ::.



.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : چهارشنبه چهارم دی ۱۳۹۲ و 15:26 | +
ما می رویم مقصدمان نامشخص است ...

هرجا رویم بی شک از این شهر بهتر است

ما می رویم چون دلمان جای دیگر است

ما میرویم گرچه ز الطاف دوستان

بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

ما می رویم.....

اینجا که گرگ با سگ گله برادر است.


.:: ::.



.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : دوشنبه یازدهم آذر ۱۳۹۲ و 14:14 | +

ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

با ما مگوبجزسخن دل نشان دوست

حال از دهان دوست شنیدن چه خوش بود

یا از دهان آن که شنید از دهان دوست

ای یار آشنا ! علم کاروان کجاست؟

تا سر نهیم بر قدم ساربان دوست

دردا و حسرتا ! که عنانم ز دست رفت

دستم نمی رسد که بگیرم عنان دوست

رنجور عشق دوست چنانم که هر که دید

رحمت کند مگردل نامهربان دوست

بی حسرت ازجهان نرود هیچ کس به درد

الا شهید عشق به تیر ازکمان دوست

بعدازتوهیچ دردل سعدی گذرنکرد

وان کیست درجهان که بگیرد مکان دوست


.:: ::.



.یاحسین
نویسنده : گل افروز در تاریخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ و 14:59 | +
اين زمين چيست كه با كرب و بلا معجون است

هر كه را پاي نهند جان و دلش محزون است

بي گمان محشر عالم شده اينجا بر پا

يا كه اينجا به خدا خون خدا مدفون است


.:: ::.



.شهریار
نویسنده : گل افروز در تاریخ : دوشنبه بیستم آبان ۱۳۹۲ و 10:46 | +
از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران
رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم
محرم ما نبود دیده‌ی کوته نظران

دل چون آینه‌ی اهل صفا می‌شکنند
که ز خود بی‌خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت
یادگاریست ز سر حلقه‌ی شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود
لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا
ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن
کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری
شورها در دلم انگیخته چون نوسفران


.:: ::.



.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : چهارشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۱ و 14:36 | +

ای آنکه به تدبیرتوگرددایام

ای دیده ودل ازتودگرگون مادام

وی آنکه به دست توست تدبیرجهان

حکمی فرما که گرددایام به کام

برخیز که می‌رود زمستان

بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه

منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار

زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز

در باغچه می‌کند گل افشان

خاموشی بلبلان مشتاق

در موسم گل ندارد امکان

آواز دهل نهان نماند

در زیر گلیم و عشق پنهان

بوی گل بامداد نوروز

و آواز خوش هزاردستان

بس جامه فروختست و دستار

بس خانه که سوختست و دکان

ما را سر دوست بر کنارست

آنک سر دشمنان و سندان

چشمی که به دوست برکند دوست

بر هم ننهد ز تیرباران

http://qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/16-12-1390/IMAGE634667202395443273.jpg

سال نو مبارک برای همه شما دوستان عزیز سلامت سعادت

سربلندی سرافرازی سرسبزی آرزومی کنم


گوشه چشمى از نگاه خدا براى خوشبختى کافیست

همه شمارا به تمام نگاهش میسپارم .



خدایا باور افسردگان را , چون بهاران , زندگانی ده

و روح خستگان را هم , خروشی جاودانی ده

کویر قلب تنهایان , به مهری آبیاری کن

به کوی بی کسان, یک مهربانی , آشنایی را , تو راهی کن

هر آن کس را که با هجر عزیزی امتحان کردی

به یاد خاطراتش , عاشقانه زندگی کردن , تلافی کن

بکوبان با سر انگشتان مهری , کوبه ی در های غربت را

بسوزان ریشه های سرد نفرت را

حبیبا , سال نو را , سال نور و عاشقی فرما

بزرگا , زندگی کردن , نشانم ده

و راه و رسم دل دادن , ستاندن , پیش پایم نه

به کامم لذت با هم نشستن , مهر ورزیدن عنایت کن

فهیم ارزش هر لحظه ام گردان

بدانم خنده در آیینه , بس زیباست

بفهمم بغض در آدینه , دست ماست

بخوانم با قناری ها , خدا اینجاست

بجویم من خدایم , چون که حق زیباست

عزیزا هفت سین عیدمان را

سایه سار سبز سیمای سحرخیزان سرو اندیش ساعی , مرحمت فرما

خدایا باور تغییر را

این کیمیا درس بهاران راه

در اعماق قلوبت یخ زده ؛ گرم و شکوفا کن

تو خار هر کدورت را

به گلبرگ گذشتی , بی اثر گردان

چکاوک را تو یاری کن

به آوازی , دل همسایه مان را , شاد گرداند

شقایق را

که دشت لخت و عریان , شعله پوشاند

به خوشبختی , نشان کوچه ی بن بست ما را ده

نشان مردم این شهر را , یاد بهار آور

خدایا , در طلوع سال نو

آغاز راه سبز فردا ها

تو قلب هر مسافر را , به نور معرفت

آگه به رمز و راز زیبای سفر فرما

بفهمان زندگی بی عشق , نا زیباست

که قدر لحظه ها

در لحظه , نا پیداست

http://www.uploadtak.com/images/w2791_64721283543584654067.jpg


http://s3.picofile.com/file/7543396555/vaznni.jpg

http://www.shindokht.com/images/pb0028.jpg

بنی‌آدم دیگر اعضای یک پیکر نیستند...





.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : یکشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۱ و 14:35 | +
نبايد گول خورد زندگي يك جور زندان است ٬

زندان هاي گوناگون.

ولي بعضي ها به ديوار زندان صورت مي كشند

و با آن خودشان را سرگرم مي كنند.

...
بعضي ها مي خواهند فرار بكنند ٬

دستشان را بيهوده زخم مي كنند

و بعضي ها هم ماتم مي گيرند.

ولي اصل كار اين است كه بايد خودمان را گول بزنيم.
 
هميشه بايد خودمان را گول بزنيم.

ولي وقتي مي آيد كه آدم از گول زدن هم خسته مي شود


باید کمک کنی ، کمرم را شکسته اند

بالم نمی دهند ، پرم را شکسته اند

نه راه پیش مانده برایم نه راه پس

پل های امن ِ پشت سرم را شکسته اند

هم ریشه های پیر مرا خشک کرده اند

هم شاخه های تازه ترم را شکسته اند

حتی مرا نشان خودم هم نمی دهند

آیینه های دور و برم را شکسته اند

گل های قاصدک خبرم را نمی برند

پای همیشه ی سفرم را شکسته اند

حالا تو نیستی و دهان های هرزه گو

با سنگ ِ حرف ِ مُفت ، سرم را شکسته اند


.:: ::.



.
نویسنده : گل افروز در تاریخ : جمعه یازدهم اسفند ۱۳۹۱ و 21:42 | +

دست مزن! چشم، ببستم دو دست

راه مرو! چشم، دو پايم شکست

حرف مزن! قطع نمودم سخن

نطق مکن! چشم، ببستم دهن

هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن

خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم

ليک محال است که من خر شوم

چند روی همچو خران زير بار؟

سر زفضای بشريت برآر

نسیم شمال

مرا بسوزانید

و خاکسترم را

بر آبهای رهای دریا بر افشانید،

نه در برکه،

نه در رود:

که خسته شدم از کرانه های سنگواره

و از مرزهای مسدود


اگر هزار قلم داشتم

هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت

هزار مرتبه هر روز می نوشتم من

حماسه ای و سرودی به نام آزادی ...


ژاله اصفهانی


.:: ::.



.مولانا و شمس...
نویسنده : گل افروز در تاریخ : سه شنبه هشتم اسفند ۱۳۹۱ و 13:20 | +
 
روزی مولانا ،شمس تبریزی را به خانه اش دعوت کرد.شمس به خانه ی جلال الدین رومی رفت و پس از این که وسائل پذیرایی میزبانش را مشاهده کرد از او پرسید:آیا برای من شراب فراهم نموده ای؟
مولانا حیرت زده پرسید:مگر تو شراب خوار هستی؟!
شمس  پاسخ داد:بلی.
مولانا:ولی من از این موضوع اطلاع نداشتم!!
ـ حال که فهمیدی برای من شراب مهیا کن.
ـ در این موقع شب ،شراب از کجا گیر بیاورم؟!
ـ به یکی از خدمتکارانت بگو برود و تهیه کند.
- با این کار آبرو و حیثیتم بین خدام از بین خواهد رفت.
- پس خودت برو و شراب خریداری کن.
- در این شهر همه مرا میشناسند،چگونه به محله نصاری نشین بروم و شراب بخرم؟!
ـ اگر به من ارادت داری باید وسیله راحتی مرا هم فراهم کنی چون من شب ها بدون شراب نه میتوانم غذا بخورم ،نه صحبت کنم و نه بخوابم.
مولوی به دلیل ارادتی که به شمس دارد خرقه ای به دوش می اندازد، شیشه ای بزرگ زیر آن پنهان میکند و به سمت محله نصاری نشین راه می افتد.
  تا قبل از ورود او به محله مذکور کسی نسبت به مولوی کنجکاوی نمیکرد اما همین که وارد آنجا شد
مردم حیرت کردند و به تعقیب وی پرداختند.آنها دیدند که مولوی داخل میکده ای شد و شیشه ای شراب خریداری کرد و پس از پنهان نمودن آن از میکده خارج شد.
  هنوز از محله مسیحیان خارج نشده بود که گروهی از مسلمانان ساکن آنجا، در قفایش به راه افتادند و لحظه به لحظه بر تعدادشان افزوده شد تا این که مولوی به جلوی مسجدی که خود امام جماعت آن بود و مردم همه روزه در آن به او اقتدا می کردند رسید.در این حال یکی از رقیبان مولوی که در جمعیت حضور داشت فریاد زد:"ای مردم!شیخ جلاالدین که هر روز هنگام نماز به او اقتدا میکنید به محله نصاری نشین رفته و شراب خریداری نموده است." آن مرد این را گفت و خرقه را از دوش مولوی کشید. چشم مردم به شیشه افتاد.مرد ادامه داد:"این منافق که ادعای زهد میکند و به او اقتدا میکنید، اکنون  شراب خریداری نموده و با خود به خانه میبرد!" سپس بر صورت جلاالدین رومی آب دهان انداخت و طوری بر سرش زد که دستار از سرش باز شد و بر گردنش افتاد. 
   زمانی که مردم این صحنه را دیدند و به ویژه زمانی که مولوی را در حال انفعال و سکوت مشاهده نمودند یقین پیدا کردند که مولوی یک عمر آنها را با لباس زهد و تقوای دروغین فریب داده و درنتیجه خود را آماده کردند که به او حمله کنند و چه بسا به قتلش رسانند.در این هنگام شمس از راه رسید  و فریاد زد:"ای مردم بی حیا!شرم نمیکنید که به مردی متدین و فقیه تهمت شرابخواری میزنید،این شیشه که میبینید حاوی سرکه است زیرا که هرروز با غذای خود تناول میکند."
رقیب مولوی فریاد زد:"این سرکه نیست بلکه شراب است."
   شمس در شیشه را باز کرد و در کف دست همه ی مردم از جمله آن رقیب قدری از محتویات شیشه ریخت و بر همگان ثابت شد که درون شیشه چیزی جز سرکه نیست.
  رقیب مولوی بر سر خود کوبید و خود را به پای مولوی انداخت ،دیگران هم دست های او را بوسیدند و متفرق شدند.آنگاه مولوی از شمس پرسید:برای چه امشب مرا دچار این فاجعه نمودی و مجبورم کردی تا به آبرو و حیثیتم چوب حراج بزنم؟
شمس گفت:برای این که بدانی آنچه که به آن مینازی جز یک سراب نیست،تو فکر میکردی که احترام یک مشت عوام برای تو سرمایه ایست ابدی، در حالی که خود دیدی،با تصور یک شیشه شراب همه ی آن از بین رفت و آب دهان به صورتت انداختند و بر فرقت کوبیدند و چه بسا تو را به قتل میرساندند.این سرمایه ی تو همین بود که امشب دیدی و در یک لحظه بر باد رفت.پس به چیزی متکی باش که با مرور زمان و تغییر اوضاع از بین نرود.


.:: ::.



.............. مطالب قدیمی‌تر >>

.

شارژ ایرانسل

فال حافظ